در غربت غریب جمعه
صدایت می زنم با دلی شکسته
تو را ای عشق در دلها نشسته
تو تصویر تمام عشقهایی
تو را میجوید این چشمان خسته

از کوچه های تنگ دل گذر می کنم
با یاد تو و عطری که مرا تا آستانهء انتظار می رساند
با دلی که از فراق تنگ است
و چشمانی که با ابران همرنگ است

ای آسمانی ترین مرد زمین
نیامدی و بی تو ساکن کوچه های غربت و شمع شعر های بی غزل شده ام

ای صاحب انتظار دل
ای که از شرقی ترین گوشهء آیینه می آیی
تو را با تمام دلتنگی ها چشم در راهم!