آقا سلام جمعه دلگیرتان به خیر

قد قامت العزا دم تکبیرتان بخیر

این جمعه هم براق تو را زین نکرده ام

صلح غلاف کرده شمشیرتان بخیر

جمعه تمام دشت پر از برکه های توست

این جمعه نیز رحمت بی انتهای توست

این دردها که درد من است و گناه من

همواره مایه غم و شرم و حیای توست

اصلا بیا که گریه بریزیم پای هم

حالا که فاطمیه بهار عزای توست

آقا سلام گریه به چشم تر شما

پائین نیامده است تب مادر شما

امروز هم که پا شده و راه می رود

با پهلوی شکسته به دور شما

آقا کمک کنید غمش پیر کرده است

او را زمردمان زمین سیر کرده است

آقا کمک کنید هنوزم به پشت در

چیزی میان بال و پرش گیر کرده است

...